ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

403

معجم البلدان ( فارسى )

و گاه با « ميم » ، « ماداريا » و « بادرايا » يك جا نيست و دانسته نمىشود كه اين واژه نسبت به كدام است ! بادس [ د ] با دال و سين بىنقطه . نام دو جايگاه در مغرب است [ يكى در زاب و ديگرى در فاس به كنار دريا از منسوبان بدان ] « 1 » : ابو طاهر [ 460 ] احمد پسر محمد [ ابن سلفه ] گويد : از ابو الحجاج يوسف پسر عبدون پسر حفّاظ زنانى ، در اسكندريه شنيدم مىگفت : از ابو عبد اللّه بادسى فقيه ( كه از بادسى فاس بودند نه از بادس زاب ، و بادس فاس كنار دريا نزديك فاس است ) شنيدم مىگفت : ابو اسحاق حبّال در مصر از من بخواست تا از وى حديث برشنوم ، او مىگفت : از من سنّى گذشته ، شنيده‌ها بسيار دارم ، كوتاه‌ترين زنجيره‌هاى سند « 2 » نزد من است . 2 ) عبد اللّه پسر خالد ، ابو محمد بادسى . از ابو عبد اللّه محمد پسر محمد پسر بسطام مجلس نامه‌هايى را روايت مىكند كه عبد اللّه پسر محمد پسر ابراهيم پسر عبدوس املا كرده بود . ابو بكر احمد پسر عبد الرحمن از وى حديث نقل مىكرد . او استاد ابو عبد اللّه محمد پسر سعدون پسر على قروى نيز مىبود . بادن [ د ] از ديه‌هاى سمرقند و برخى گويند از ديه‌هاى بخارا است . از آنجا است : ابو عبد اللّه محمد پسر حسن پسر جعفر پسر غزوان بادنى بخارايى كه در صفر 267 درگذشت . بادوريا « 3 » [ ر ] با الف كوتاه . تسوجى از خورهء استان در كرانهء باخترى بغداد است ، كه امروزه [ سدهء هفتم ] از خورهء نهر عيسى پسر على به شمار است . از بخشهاى آن است : نحّاسيّه ، حارثيّه ، نهرارما . بخشى از بغداد در كنار آنجا ساخته شد مانند « قريّه » ، « نجمى » ، « رقّه » ؛ گويند هر چه در خاور صراه [ سه راه ] است « بادوريا » و هر چه در باختر آن باشد « قطربّل » ناميده مىشود . ابو العباس احمد پسر محمد پسر موسى ابن فرات گويد : هر دبير كه بتواند به بادوريا برسد به ديوان خراج رسيده باشد و هر كس كه به ديوان خراج رسد به وزيرى رسيده باشد . زيرا داد و ستد در « بادوريا » گوناگون و مركز آن پايتخت است ، طرف داد و ستدها وزيران ايران ، فرماندهان ، دبيران ، بزرگان و سران مردم هستند ، هر دبير كه بتواند از اين گونه داد و ستدها برآيد و اين قشرها را رام كند شايسته كارهاى بزرگ است . او در شعرى « بادوريا » را با كسر را و الف كشيده معرب كرده گويد : فداء ابى اسحاق نفسى و اسرتى * و قلت له نفسى فداء و معشرى اطبت و اكثرت العطاء مسمّحا * فطب ناميا فى نصرة العيش و اكثر [ 461 ] و ادّيت فى بادورياء و مسكن * خراجى و فى جنبى كنار و يعمر « 4 » بدانجا نسبت داده شده است : ابو الحسن على پسر احمد پسر سعيد بادورى محدثان او را بدينجا نسبت داده‌اند . او از مقاتل از ذو النون مصرى روايت مىنمود . ابن جهضم نيز از او روايت داشت كه در « بادورى » از او نوشته بود . بادولى [ دَ ] يا [ دُ ] جايگاهى در سواد بغداد كه در شعر اعشى ياد شده است :

--> ( 1 ) . ميان دو قلاب از متن گرفته و بر آن افزوده شد تا عبارت درست آيد . ( 2 ) . متن : « انى كبير السّن . . . عالى الاسناد . . . » شمارهء حلقه‌هاى زنجيرهء روايت ميان آخرين روايت كننده تا نخستين گويندهء حديث ، هر چه كمتر باشد ، زنجيره كوتاه‌تر ، و سند عالىتر شمرده مىشود ، زيرا احتمال نادرستى و اشتباه در آن حديث كمتر مىشود . و از اين رو يك روايت كننده ، در سالهاى پيرى براى شاگردان جوانش « سند عالى » بشمار آيد . ( 3 ) . لسترنج 34 . ( 4 ) . اى بو اسحاق ! خود و خانواده‌ام به فدايت ! هميشه زنده و فزاينده باشى ! در « بادوريا » و « مسكن » خراج مرا دادى . . .